X
تبلیغات
رایتل

جانشینی پیامبر اکرم( صل الله علیه و آله) و روی کار آمدن خلفا(قسمت اول)

سه‌شنبه 24 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 03:58 ب.ظ

بسم الله الرحمن الرحیم               اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم

با عرض سلام خدمت همه ی دوستان عزیز و تمامی شیعیان و محبین اهل بیت پیامبر (صلوات الله علیه واله وسلم)

بحثی که در این یادداشت به امید خدا می خواهم برای عزیزانم مطرح کنم بحثی پیرامون جانشینی وخلافت بعد از رحلت رسول گرامی اسلام می باشد. این که درباره ی خلافت بعد از پیامبر چه برداشت هایی صورت می گیرد و برداشت درست و حق کدام است.

قبل از بیان مطالب لازم می دانم نکته ای را به عرضتان برسانم این که علم کلام بسیاری از تحیرات درونی انسان را حل می کند و نگرانی های اعتقادی انسان را برطرف می سازد. هر مکتبی برای خودش فلسفه و کلامی دارد و عموما این استدلال های کلامی بعد از وقوع رخدادها و حوادث تاریخی به وجود می آیند. بدین صورت که هر مکتبی برای توجیه حوادث و اتفاقات تاریخی خود برای آن ها مبانی و دلایلی ذکر می کند و آن حوادث را تشریح می کند و برای خود مبانی عقیدتی قرار می دهد. برای مثال اهل سنت برای مشروعیت بخشی به اتفاقات بعد از رحلت پیامبر و روی کار آمدن خلفا دلایلی می آورد مثلا می گوید مردم با هر کس بیعت کنند و او را حاکم سازند تبعیت از او مشروعیت دارد و نمی توان علیه او کاری انجام داد.(ان شا الله جواب این ادعا هم در آینده خواهد آمد) بنابر این حوادث تاریخی بر مبانی کلامی تقدم دارد و این تاریخ است که باعث به وجود آمدن کلام می شود.

حدیثی از پیامبر اکرم(صل الله علیه و آله) در منابع شیعه و اهل سنت وجود دارد که:«من مات و لم یَعرف امامَ زمانه مات میتهٌ جاهلیّه» یا بدین صورت «من مات و لیس فی عنقه بیعه مات میته جاهلیّه» یعنی هر کس بمیرد و امام زمانش را نشناسد (بر گردنش بیعتی نباشد) به مرگ جاهلیت مرده است.

نکته ای که از این روایت قبل از هر چیز فهمیده می شود این است که اولا وجود امام در جامعه ضرورت دارد. یعنی باید در هر زمانی فردی در جامعه امام و رهبر باشد و تمامی مسلمین اعمال خود را به او ارجاع دهند و به وسیله ی او هدایت یافته و از گمراهی و جهالت نجات یابند.

دومین نکته ای که از این روایت به دست می آید ضرورت شناخت و معرفت امام است.

سومین نکته وجود ویژگی خاصی در امام است که به او قابلیت هدایت کردن می دهد.

چهارمین نکته:امام و شناخت او امری اعتقادی است نه فرعی و فقهی. و اعتقاد به امامت اصلی از اصول دین است که مربوط به اعتقادات خصوصی هر مسلمانی می شود.

پنجمین نکته هم که به دست می آید این که عدم معرفت و شناخت امام مساوی با جاهلیت است. جاهلیت هم عبارت است از پایبندی به اعتقاداتی که هیچ پایه ی الهی و صحیحی نداشته باشد. هر امری که توحیدی نباشد جاهلیت است. کرنش در برابر چیزی که شایستگی تعظیم و پرستش ندارد شرک بوده و جاهلیت است. جاهلیت یعنی کفر و الحاد و پوچ بودن و پایبندی به همان امور پستی که قبل از بعثت پیامبر وجود داشت. بنابر این اهمیت معرفت امام از اینجا روشن می شود که عدم وجود چنین معرفتی با جاهلیت قبل از پیامبر برابر می باشد.

                                   والحمد لله رب العالمین

del.icio.us  digg  newsvine  furl  Y!  smarking  segnalo
وبلاگ-کد تاریخ هجری